تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢٧ | ۱:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : عباس خسروی

 

بعضیا هم هستن که تصادفی وارد زندگی آدم میشن

 

تکلیفت باهاشون روشن نیست....


ولی نفست به نفسشون بنده !!!

واژه ی غریبیست عشق...

 

‫  "ع ش ق"

 

واژه ی غریبیست عشق...

 

لحظه ای آبادت میسازد، لحظه ای ویران!

 

لحظه ای پادشاهی، لحظه ای گدا

 

پر است از فراز و نشیب، دوری و نزدیکی

 

تضاد و تفاهم، شک و یقین...

 

عجیب قدرتمند است و جادو میکند!

 

خانه ات آباد، ویرانگر لحظه هایم

 

برقرار باشی در دلم تا همیشه

 

ای فاتح شبهای با تو بودنم

 

... ای عشق...

 

 

سه چیز را برای هیچکس آرزو نمیکنم ...

سه چیز را برای هیچکس آرزو نمیکنم ...

 

 

تنهایی‌ ...

 

 

سه روز بارانی ...

 

 

و این دو سوال ، میایی ؟؟ نمیمانی؟؟

 

 

 

 

عشق همیشه علامت رستگاری نیست !

 

تظاهر می‌کنم که ترسیده‌ام !

 

تظاهر می‌کنم به بن‌بست رسیده‌ام

 

تظاهر می‌کنم که پیر، که خسته، که بی‌حواس!

 

پرت می‌روم که عده‌ای خیال کنند

 

امید ماندنم در سر نیست

 

یا لااقل ... علاقه به رفتنم را حرفی، چیزی، چراغی ...!

 

" دستم به قلم نمی‌رود "

 

کلماتم کناره گرفته‌اند

 

و سکوت ... سایه‌اش سنگین است،

 

... و خلوتی که گاه یادم می‌رود خانه‌ی خود من است.

 

از اعتماد کامل پرده به باد بیزارم

 

از خیانت همهمه به خاموشی

 

از دیو و از شنیدن، از دیوار.

 

برای من

 

دوست داشتن

 

آخرین دلیل دانایی‌ست .

 

اما هوا همیشه آفتابی نیست ...

 

عشق همیشه علامت رستگاری نیست !

 

و من گاهی اوقات مجبورم

 

به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم .

 

چقدر خیالش آسوده است

 

چقدر تحمل سکوتش طولانی‌ست

 

چقدر...


   نباید کسی بفهمد

 

دل و دست این خسته‌ی خراب

 

از خواب زندگی می‌لرزد.

 

باید تظاهر کنم حالم خوب است .

 

راحت‌ام، راضی‌ام، رها...

 

راهی نیست.

 

مجبورم!

 

باید به اعتماد آسوده‌ی سایه به آفتاب برگردم.

 

 

صحبت از عاشق بودن نیست ... صحبت از عاشق ماندن است !

 

می روم ...

 

بغض خواهی‌ کرد .

 

اشک‌ها خواهی‌ ریخت

 

غصه‌ها خواهی‌ خورد

 

نفرینم خواهی‌ کرد !

 

دوست ترم خواهی‌ داشت

 

یک شب فراموشم میکنی‌

 

فردایش به یادت خواهم آمد

 

عاشق تر خواهی‌ شد

 

امید خواهی‌ داشت

 

... چشم به راه خواهی‌ بود

 

و یک روز

 

یک روزِ خیلی‌ بد

 

رفتنم را ، برایِ همیشه ، باور خواهی‌ کرد .

 

ناامید خواهی شد

 

و من برایت چیزی خواهم شد

 

مثلِ یک خاطر ه ی دور

 

تلخ و شیرین ولی‌ دور ... خیلی‌ دور

 

و من در تمام این مدت

 

غصه‌ها خواهم خورد

 

اشک‌ها خواهم ریخت

 

خودم را نفرین خواهم کرد !

 

تمام لحظه‌ها به یادت خواهم بود

 

و امید خواهم داشت به پایداریِ عشق

 

و رفتن را چیزی جز عاشق ماندن نخواهم دانست

 

نخواهی فهمید

 

درکم نخواهی کرد

 

صحبت از عاشق بودن نیست ... صحبت از عاشق ماندن است !

 

 

رنگین کمان لبخند توست !

 

خوشبختی

 

 

رنگین کمان لبخند توست !

 

 

که.... با هر ترنم باران

 

 

شکل می گیرد!

 

 

«فقط خوشحال باش»

 

 

من اشک آسمان را در می آورم!

 

 

 

یا امام زمان ....

 

تو هستی ! و در میان ِ ما می گردی .

 

 

در کوچه و شهر و خانه ها می گردی

 

 

از ما اثری نیست، در این شب، ای خوب!

 

 

دنبال ظهور نور ما می گردی...

 

 

کاش در این رمضان لایق دیدار شویم

 

سحری با نظر لطف تو بیدار شویم ...

 

 

 

من،خطِ دیگری خواهم بود، از عشق!

 

عزیز من،

 

فهمیدن من سخت نیست!

 

من،

 

خطِ دیگری خواهم بود،

 

از عشق!

 

 

مهربان که میشوی نگرانم میکنی!


 
     مهربان که میشوی نگرانم میکنی!

 

موعد نارنج و شکوفه،

 

دلم میلرزد.

 

آب و آیینه می آوری

 

و رد میشوی از کنار خاطره هایم

 

در سکوتی محو.

 

مهربان که میشوی

 

بوی رفتن می آید...

 

 

 

دلم موسیقی می خواهد...

 

 

" موسیقی "

 

خنده ات سکوتی از موسیقیست،

 

سکوتیست که سرود تورا می سراید،

 

بخند ، بیشتر بخند

 

دلم موسیقی می خواهد...

 

 

 

حرفهای انگشتانم

 

شاید اگر " حرفهای انگشتانم "

 

 

را می شنیدی ،

 

 

گوشهایت عاشق می شدند !

 

 

 

 

دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند...

 

دلم آرامش دریایی میخواهد !

 

که در پس تلاطم موجهایش

 

صدای عشق نوازشگر لحظه هایم باشد...

 

" دلم تو میخواهد "

 

با لبخند یاسی ات....

 

 

که به یکباره مست میکند

 

 

تمام مرا...

 

 

عشق های افراطی بلوغ،

 

 

عزیزم های کلیشه ای،

 

 

وابستگی های کودکانه

 

 

... نمیخواهم...

 

دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند...

 

 

 

 

یا امام زمان ....

 

دلتنگت که میشوم

 

آسمان هم دلش ریش میشود...

 

ای از تبار یاس های خوش بو

 

تو ای به رنگ سرمستی

 

پنهان شده ای که چه؟!

 

تابستان بهانه است

 

سرزمینمان داغدار کوچ توست...

 

غبار دوریت طراوت را مسموم کرده

 

و انگورها مستی ز تو میطلبند .

 

به گمانم کم سویی اخترکان محصول غیبت های توست...

 

... ای حسن تعلیل جهان!

 

نمایان شو

 

تا آرامش بر ظرف زمان طلاکوب شود...

 

 

تقدیم به امام زمان    " راد "

 

 

 

" به مردی که زبانِ سکوت زن را بفهمد ، باید گفت خدا قوت "

 

دستش را بگیر ...

 

با عشق نوازشش کن

 

 

دعوتش کن به یک رقص

 

 

بگذار با قدم‌هایی‌ که به سویِ تو می‌‌آید

 

 

از خودش دور شود .

 

 

شاید نمی‌‌دانی‌

 

 

آغوش یک مرد

 

 

گاهی‌

 

 

دنیایِ زنی‌ را خراب می‌‌کند !

 

 

گاهی‌ ، آباد

 

 

... دستش را بگیر

 

 

نوازشش کن

 

 

دعوتش کن به یک رقص

 

 

حواست باشد

 

 

دنیای یک زن هیچ وقت خبرت نمی‌‌کند

 

 

" به مردی که زبانِ سکوت زن را بفهمد ، باید گفت خدا قوت "

 

 

درد من تنها و تنها برای من است

 

درد من

 

 

تنها و تنها برای من است

 

 

تو نه آنرا میبینی

 

 

نه می توانی حس کنی

 

 

و نه رنج حاصل از آنرا تحمل می کنی

 

 

اما باور کن می توانی با بودنت

 

 

تحملش را برای من آسانتر کنی .

 

 

«سرنوشت حریف عشق نیست»

 

 

آه... ای فرشته ی زیبایِ من

 

تو که می دانی عاشق ترین قلب دنیا

 

در سینه ی کدام شاعر می تپد؟!

 

نگران هیچ چیز نباش!

 

«سرنوشت حریف عشق نیست»

 

آخر چه کسی این افسانه را باور می کند !

 

که فقط با یک بوسه ی ساده

 

تو زمینی شده ای

 

و من...

 

بال در آورده ام؟!

 

 

 

تــــو چـــــــــــقدر ...

 

مـــــــــــیان این همــــــــه "اگـــر"

 

 

تــــو چـــــــــــقدر "بایدی "

 

 

 

یک زن نمی شکند !

 

یک زن نمی شکند !

 

هزار تکه می شود

 

وقتی در عمق صبوری

 

دروغ مردی را

 

به جا رختی تظاهر می آویزد

 

و آنقدر اتو می کشد

 

تا شکل راستی شود

 

اما بانو ...

 

لباس بد قواره

 

همیشه به تن زار میزند

 

... و معجزه هیچ خیاطی هم

 

کافی نیست .

 

و تو ! " مرد رویای یک زن "

 

چگونه از سازی هزار تکه

 

شوق شنیدن

 

آوایی خوش داری ؟ .....

 

 

 

 

من رنگها را زاییدم با درد

 

تاریک بود

 

فضای خالی ذهنت

 

من رنگها را زاییدم با درد

 

من چراغ ها را روشن کردم با عشق

 

تو بیدار شدی از خواب...

 

ساعت چند است ؟؟؟؟

 

 

از بام جهنم خودمان بهشت دیگران را می‌‌بینیم...

 

آتش دوزخ باشد !

 

شراب باشد

 

تو کنار من باشی‌


   و شیطانی که گولمان بزند .....

 

شب که شد

 

از بام جهنم خودمان

 

بهشت دیگران را می‌‌بینیم...

 

 

تو یک آغوش به من بدهکاری...

 

چنگ میزنم به خیالت!

 

مشتم را که باز میکنم غمگینتر میشوم...

 

عطر دست هایت می پرد!

 

کدام را نگه دارم؟؟؟

 

خیالت را؟؟

 

عطر دست هایت را؟؟

 

آن روزهای از دست رفته را؟؟

 

یا...؟؟

 

هیچکدام!

 

من خواب و خیال نمیخواهم!

 

... خودت را کم دارم...!

 

یادت که نرفته؟

 

تو یک آغوش به من بدهکاری...

 

 

 

صحبت از ختم این قائله است !

 

شب‌هایی‌ هست که من و دیوارهای خاکستری

 

دلمان را به آمدن تو خوش می‌کنیم

 

شنیدی ؟؟

 

انتظار ... صحبت از بی‌ نهایت است !

 

شب‌هایی‌ هست که نبودنت

 

مرا به لمس تمام عکسهای تو نزدیکتر می‌کند .

 

شب‌هایی‌ هست که بودنم را با نگاهم به سقف خانه میخ می‌کنم

 

شنیدی ؟؟

 

صحبت از ذره ذره نیست شدن است !

 

شب‌ها یی هست که پرواز را زیر پوستم حس می‌کنم .

 

... شنیدی ؟؟

 

کندن ...رفتن .... صحبت از رها شدن است !

 

شب هایی هست ... مثل امشب ... تاریک ... سرد

 

شب هایی ...مثل امشب ... که کاش صبح نشود !

 

میشنوم ...

 

صحبت از ختم این قائله است !

 

صحبت از خس خس نفس‌های عشقی‌ که شاید به صبح نکشد .

 

 

 

 

هوایم را داشته باش ..

 

خدایا ..

 

دلم ، روحم ، جانم ، دست اوست ..

 

در این آشفته بازار ، زندگی ام نزد اوست ..

 

تویی و من ..

 

هوایم را داشته باش ..

 

 

 

 

یا امام زمان ....

 

 

ندیدمت که بگویم چقدر زیبایی

 

 

نیامدی که ببینم شبیه دریایی ،

 

 

ببین دوباره غروب است و جاده آماده

 

 

بنا به گفته مردم غروب می آیی !

 

 

شکوه آمدنت را ببخش به چشمانم

 

 

بیا الهه غربت سوار صحرایی .

 

 

 

خواب دیدم ...

 

خواب دیدم ...

 

ابر بودی در آسمان بهار

 

آمدنت

 

شکوفه نشاند بر دلم..

 

از خواب پریدم

 

تابستان بود،

 

رفته بودی..

 

اگر میدانستند با تو در رویاهایم

 

تا کجا رفته ام ...

 

سنگسارم میکردند !

 

 

 

 



  • صدای روزانه
  • بک لینک
  • کارت شارژ همراه اول