تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢٧ | ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : عباس خسروی

امــروز دســت گیــر

کــه فــردا،

از دســت رفتــه اســت؛

انســان خستــه‌ای کــه نجــاتــش بــه دســت تــوســت . . .

 

"فریدون مشیری"

 


بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد

جان این ساقه نازک را

- دانسته-

بیازارد! ...

« دوستی » نیز گلی است؛

مثل نیلوفر و ناز،

ساقه ترد ظریفی دارد...

 

...زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست...

 

...باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه،

عطر افشان

گلباران باد♥

"فریدون مشیری"

 

 

 

 

ظهر تابستان است

ظهر تابستان است...

 

سایه ها می دانند که چه تابستانی است

 

سایه هایی بی لک

 

گوشه ای روشن و پاک

 

کودکان احساس!

 

جای بازی اینجاست...

 

"سهراب سپهری"

 

 

 

 

 

افسوس

گفتی که: چو خورشید زنم سوی تو پر

چون ماه شبی می کشم از پنجره سر

اندوه ...

که خورشید شدی ... تنگ غــــروب!

افسوس ...

که مهتاب شدی ... وقت ســــــــحر!

 

 

 

 

پر بکش

دلت که گرفت ، دیگر منت زمین را نکش

راه آسمان باز است ، پر بکش

او همیشه آغوشش باز است ، نگفته تو را می خواند

اگر هیچکس نیست ، خدا که هست . . .

 

ماه مبارک رمضان

هر چیزی اولش طعم دیگه ای داره...

اولین غروب رمضان...

لحظه ی اول ربنا...

اولین چای و خرما...

اولین افطار...

اولین دعا...

التماس دعا

 

 

 

 

 

زندگی

زندگی در گذر آینه ها جان دارد

با سفرهای پر از خاطره ایمان دارد

زندگی خواب لطیفیست که گل می بیند

اضطراب و هیجانیست که انسان دارد

زندگی کلبه ی دنجیست که در نقشه ی خود

دو سه تا پنجره رو به خیابان دارد

گاه با خنده عجین است و گهی با گریه

گاه خشک است و گهی شر شر باران دارد

زندگی مرد بزرگیست که در بستر مرگ

به شفابخشی یک معجزه ایمان دارد

زندگی حالت بارانی چشمان تو است

که در آن قوس و قزح های فراوان دارد

زندگی آن گل سرخیست که تو می بویی

یک سرآغاز قشنگیست که پایان دارد

 

 

 

 

 

بزرگراه زندگی

وقتی باختم، “مسیر” را یافتم؛

در بزرگراه زندگی همواره راهت، “راحت” نخواهد بود.

هر چاله ای، “چاره ای” به تو می آموزد.

دوباره فکر کن، فرصت ها “دو بار” تکرار نمی شوند.

پس به خاطر داشته باش برای جلوگیری از پس رفت،“باید رفت”!!

 

 

 

بیهودگی

امروز را به باد سپردم

امشب کنار پنجره بیدار مانده ام

دانم که بامداد

امروز دیگری را با خود می آورد

تا من دوباره آن را

بسپارمش به باد

 

 

 

حرف دل

 

 

ماه و سنگ

اگر ماه بودم، بهرجا که بودم

سراغ تو را از خدا می گرفتم

وگر سنگ بودم، بهرجا که بودی

سر رهگذار تو جا می گرفتم

اگر ماه بودی، به صد ناز شاید

شبی بر لب بام من می نشستی

وگر سنگ بودی، بهرجا که بودم 
مرا می شکستی، مرا می شکستی !

"فریدون مشیری"

 

 

پایان خوب

فردا یک راز است

نگرانش نباش،

دیروز یک خاطره بود حسرتش را نخور

اما امروز یک هدیه است

قدرش را بدان.

نمیتوان برگشت و اغاز خوبی داشت

ولی میتوان اغاز کرد و پایان خوبی داشت...

 

 

 

 

من نمی گویم...

من نمیگویم درین عالم

گرم پو، تابنده، هستی بخش

چون خورشید باش

تا توانی

پاک، روشن

مثل باران

مثل مروارید باش

 

"فریدون مشیری"

 

 

 

 

"هرچه بادا باد"

 

 

 

دست...

دست همیشه برای زدن نیست...

کار دست همیشه مشت شدن نیست...

دست که فقط برای این کارها نیست...

گاهی دست میبخشد...

نوازش میکند... احساس را منتقل میکند...

گاهی چشمها به سوی دست توست...

دستت را دست کم نگیر...

 

 

بد نــــــیست اگر کمی به هم فکر کنیــــــــم

در بحبوحه خنده به غم فکر کنیم

بد نــــــــیست اگرخانه ما سیمانیســـــــــت

به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنیم

هر وقت زیادمان دلی میشکـــــــــــــــــند

بد نــــــــیست که یک لحظه به هم فکر کنیم

من عاشق و تو هر که در این عصر غریب

بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم

 

 

 

تـنهــــا چیزی که خرجــــی ندارد

جـــاری شدن در ذهــــن دیــــگران است....

پس آنگونه جاری شــــوید

که خنــده بر لبانشـــان نـــــــقش بــــبندد ...

نه نـــــــفرت در دلشـــــــان

 

 

 

 

 

 

...سپید بمانیم

در جایی که همه زغال فروش شده اند و دیگران را سیاه میکنند،

بیا کمی از مد افتاده باشیم !

سپید بمانیم

 

 

 

شب آرزوها

امشب شب آرزوهاست

براتون یک بغل گندم

دلی خشنود از مردم

براتون سفره ای ساده، حلال و پاک آماده

براتون یک بغل احساس، دو بیتی های عطر یاس

براتون هر چه خوبی هست صمیمانه دعا کردم

التماس دعا



  • صدای روزانه
  • بک لینک
  • کارت شارژ همراه اول